تجربه چه می گوید

 

شناخت خداوند چگونه است؟

آرامش فكری در يک دنيای بی ثبات

 

یافتن آرامش درونی: در مواقع بی ثباتی،

چگونه می توانید به جای اینكه دچار اضطراب و نگرانی شوید

آرامش بیابید؟

مهم نیست كه در دنیای اطراف ما و یا در زندگی شخصی ما چه می گذرد، آیا مكانی وجود دارد كه بتوانیم در آن به پایداری و ثبات دست یابیم؟ آیا می توانیم علی رغم شرایط موجود در زندگی و دنیای اطراف مان با امیدواری به آینده نگاه كنیم؟ این روزها بسیاری از دانشجویان به ارزش خداوند به عنوان یگانه ثبات واقعی در زندگی خود پی برده اند.دنیای اطراف ما دائم در حال تغییر است اما خداوند هرگز تغییر نمی كند. خداوند استوار و قابل اطمینان است. خدا می فرماید: «آیا غیر از من خدایی هست؟ البته صخره ای نیست. 

منشاء يک زندگی تغيير يافته

 

 آیا تا به حال برایتان اتفاق افتاده است كه پیش خودتان بگویید:

«از زندگی خود متنفر هستم.»

به نظر شما چگونه می توان یك تغییر مثبت و واقعی را تجربه نمود؟

 

نویسنده: جاش مك داول

دلم می خواست خوشحال باشم، می خواستم یكی از خوشحال ترین مردم روی زمین باشم، مایل بودم در زندگی ام معنا و مفهومی وجود داشته باشد و به دنبال پاسخ هایی برای این سوالاتم می گشتم.

  • من چه كسی هستم؟

  • چرا اینجا هستم؟

  • دارم به كجا میروم؟

مهم تر از این، خواهان آزادی بودم. دلم می خواست یكی از آزادترین مردم دنیا باشم.

زندگی واقعی

 نظرياتی درباره اين كه زندگی واقعی چيست

و كجا مي توان آن را يافت؟

 

در اینجا سه نفر تجربیات خود را در ارتباط با این موضوع كه در كجا توانسته اند كمال، پذیرش و هدف را تجربه كنند، با دیگران در میان می گذارند.

 

آیا تاكنون احساس كرده اید كه چیزی فراتر از فقط زیستن هم وجود دارد؟ در اینجا با نظرات صریح و ساده چند نفر درباره زندگی واقعی و نقش خداوند در آن آشنا خواهید شد.كمال در زندگی واقعی(به نوشته جان گ.)شاید داستان آن كوهنورد را شنیده باشید. بزرگترین هدف زندگی او این بود كه قله كوهی را كه در نظر داشت فتح كند. اما وقتی...

حالا 

آيا زندگی بيش از اين معنايی ندارد؟

چيزی بيش از آن چه كه هست؟

 

شما اين جا هستيد. همين جا. همين حالا. داريد به صفحه كامپيوتر نگاه مي كنيد. يک ثانيه مي گذرد. يک لحظه از زندگی شما سپری مي شود. زوم كنيد. يک ثانيه گذشته است. اوه، حالا يک ثانيه ديگر. ثانيه ها و دقيقه ها مي گذرند. يک ساعت. يک روز. يک هفته. يک سال. امروز اين جاست و فردا نيست.شما اين جا هستيد، جايی بر روی كره زمين. در اين لحظه درباره چه چيزی فكر می كنيد؟ هيچ چيز؟ يا داريد به چيزي شبيه به اين مي انديشيد؟ «من چيزی بيش از اين را مي خواهم.»بله، اما بيشتر از چه چيز؟ نمرات خوب؟ دوستان؟ مهماني ها؟ قرار ملاقات ها؟پول ؟ لوح فشرده؟ يا لباس های بيشتر؟

هدف من در زندگی چيست؟

 

زمانی که هدف زندگی خود را بدانید, زندگی شما معنی دار می شود.

 

یک چكش را در نظر بگیرید. چكش به منظور ضربه زدن به میخ طراحی شده است. این كاری است كه چكش به منظور انجام آن خلق شده است. حالا تصور كنید كه از چكش هرگز استفاده نشود، و آن را در جعبه ابزار بگذارند. برای چكش اهمیتی ندارد.حال همین چكش را با روح و حس آگاهی تصور كنید. روزها پشت سر هم می گذرند و چكش درون جعبه باقی می ماند. چكش از درون احساس مضحكی دارد اما مطمئن نیست دلیل این احساس چیست. چكش احساس می كند چیزی كم دارد ولی نمی داند آن چیست.بعد یک روز كسی او را از داخل جعبه ابزار بیرون می كشد و برای شكستن شاخه های درخت جهت استفاده در شومینه بكار می گیرد. 

 

رابطه با خداوند

 

آيا خدا به دعاهای ما پاسخ می دهد؟

 

چه باید بکنیم که خداوند جواب دعاهای ما را بدهد؟

 

چه چیزی لازم است تا خدا به دعاهای ما پاسخ دهد؟

چگونه باید دعا كرد: دعاهایی كه پاسخ داده می شوند.

آیا تا به حال با كسی برخورد كرده اید كه واقعاً به خدا اعتماد داشته باشد؟

 

آن زمان كه من یک ملحد بودم دوستی داشتم كه اغلب دعا می كرد. هر هفته دوستم درباره موضوع جدیدی كه برایش پیش آمده و حل آن را با اطمینان به خدا سپرده بود با من صحبت می كرد و من به واقع می دیدم كه خدا چگونه به دعاهایش پاسخ می دهد و آن مشكل را حل می كند. می دانید برای كسی مثل من كه منكر خدا بودم چقدر دشوار بود كه هفته های متوالی شاهد چنین وقایعی باشم؟

 

کلام خداوند را برای خودتان بخوانید

 

انجیل یوحنا رابطه ای را که خداوند

می خواهد با ما داشته باشد را نشان می دهد.

 

 

تخت سلطنت زندگی شما

 

وقتی که خداوند می خواهد به زندگی شما وارد شود چه اتفاقی می افتد؟

 

یک بار فیلسوفی جهت رسیدن به این حقیقت كه او واقعاً وجود دارد، این قاعده كلی را ارائه نمود: «من فكر می كنم؛ بنابراین من هستم.»

او نمی توانست بگوید: «من فقط تصور می كنم كه وجود دارم.»

. . . زیرا به محض اینكه كلمه «من» را در بیان خود می گنجانید، در حقیقت تصدیق می كرد كه یک خویشتنی وجود دارد.خویشتن یک شخص، یكی از مفاهیم عمیق در عالم وجود است. فكر این كه ما منحصر به فرد بوده و از دیگران مجزا هستیم، بایستی در ما تواضع ایجاد كرده و ما را مستغرق در اندیشه سازد.

 

چه وجه اشتراكی با خدا داريد؟

 

چه طور می توانیم با خداوند رابطه شخصی برقرار کنیم؟

 

«اوه، این هواپیماها، من از پرواز متنفرم!»

«من هم همین طور.

من به دلیل شغلم دائماً در حال سفر هستم، اما هیچ وقت به آن عادت نمی كنم.»

«پس دارید به منظور كار به بالتیمور می روید؟»

«نه، آن جا فامیل دارم. می خواهم خویشاوندانم را ببینم.»

«من هم در آنجا خویشاوند دارم. آیا شما در بالتیمور بزرگ شده اید؟»

«بله، همین طور است.»

«خوب، من هم همین طور.»

استرس و رئوس مطالب

 

چه طور می توانید با دلشوره و نگرانی درس ها و امتحانات مقابله کنید.

 

تسكین استرس برای دانشجویان دانشكده

به نوشته ی: برندون مارکت

 

با شروع هر نیم سال یک بار دیگر سر و كله زشت او پیدا می شود. در طی چند روز اول، هر كلاس رئوس مطالب خود را ارائه می كند. در نگاه اول این رئوس مطالب خیلی تهدیدكننده به نظر نمی آیند. روی هم رفته تقریباً تعداد مطالب كم است، این طور نیست؟ چند صفحه بیشتر نیست. اما تا آخر هفته هر كدام از رئوس مطالب یک نكته مخوف و وحشتناک را آشكار می سازد. هیچ یک از استادان بر این امر واقف نیستند كه ما بیش از یک كلاس داریم.

 

 

شاهدانی که خداوند را شناخته اند

 

 

بزرگترين چالش من در دانشگاه استنفورد

 

احتیاج برای تعمیر وبازسازی ذات و طبیعت بشر

 

به نوشته ی: هدر ویلیامز

همه به من یادآوری می كنند كه دانشجوی دانشگاه استنفورد هستم. استنفورد . . . هاروارد غرب، دیسنیلند شمال . . . جایی كه همه ساله در ماه ژوئن صدها تن از رهبران جهان را در خود می پروراند.اینجا در استنفورد ما این شور و اشتیاق را داریم تا دنیا را تبدیل به مكانی بهتر برای زندگی كنیم. ما تمامی قدرت و توان خود را به كار می گیریم تا دنیا را بی نقص و كامل كنیم. «تو قادر هستی تغییر ایجاد كنی!»، «قدرت در درون تو نهفته است!» اینها شعارهایی هستند كه می شنویم و هر روزه با آنها زندگی می كنیم.دیدگاهی كه در این دانشگاه نسبت به دنیا حكمفرما است در حقیقت جایی برای ضعف های شخصی یا اخلاقی باقی نمی گذارد.

 

رابطه فوق العاده

 

رابطه ای را تجربه کنید که هرگز شما را ماَیوس نخواهد کرد.

 

برخلاف اغلب روابط عاشقانه

به نوشته ی: جنیفر ابگما

 

در دبیرستان با هم آشنا شدیم. قبل از آن شنیده بودم كه مردم درباره او صحبت می كنند و درباره او می دانستم اما هرگز او را نشناخته بودم.وقتی كه دوست مشتركی ما را به هم معرفی كرد، من كمی ترسیدم. او همه این ها را داشت . . . جذبه روحانی، خوش خلقی و اعتماد به نفس. او الهام بخش و فریبنده بود. در حضور او احساس می كردم خرده نانی در مقابل غذای یک خوراک شناس هستم. اما ترس من مدت زیادی به طول نیانجامید. او خیلی زود مرا وارد زندگی خود كرد. 

 

كشمكشی تنهائی با هرزه نگری

 

یک دختر دانشجو راجع به اعتیادش به عکس های سکسی سخن می گوید

 

به نوشته ی: جنیفر ام.

من ۱۸ سال دارم با طبیعتی مستقل و بعضی اوقات شخصیتی كمابیش خجالتی. من تمامی عمرم را در كلیسا بزرگ شدم. وقتی گروه پرستشی ای كه اخیراً شكل گرفته بود از من دعوت كرد تا طبل بزنم، بالاخره جایگاه خود را در كلیسا پیدا كردم، اما احساس خلاء می كردم.بعدها در دبیرستان این احساس پوچی بیشتر شد و حس كنجكاوی ام برانگیخته شد تا چیزی یا هر چیزی را پیدا كنم تا مرا راضی كند. ابتدا به چیزهای جزئی روی آوردم، مثل دزدیدن سیگار از عموی بدزبان ام. اما این به اندازه كافی قوی نبود تا فكرم را از زندگی دور كند و آن خلاء را پر سازد. 

 

عيسی: عصايی برای ضعفا

 

یک دانشجوی دانشگاه پرینستون

راجع به فشار و تحمل زحمات درسی سخن می گوید.

 

به نوشته ی: سابریا اینگلیش

در دنیای من كه انتخاب های موجود برای الگوبرداری شامل تزریق هروئین درون رگهایم می باشد، یا گرفتار شدن در روابط جنسی نامحدود و یا انكار مشكلاتم تا زمانی كه در سن پنجاه سالگی به ضعف اعصاب دچار شوم، آیا منطقی است كه تمامی امید خود را بر یک نجار گمنام بنهم كه دارای سرگذشتی مرگبار بود زیرا كه عقده خدا بودن را داشت؟در مواقعی كه مشکلات حاصل از تحصیل مرا به قدری تهدید می كند كه می خواهم از برج پیچک دار ۲۵0 ساله به پایین شیرجه بزنم، آیا مفهومی دارد كه از ترس دولا شده و به همراه خدایی كه با حروف كوچک نوشته می شود به گوشه ای پناه ببرم؟

 

بستن و كنار گذاشتن چتر نجات

 

چادر نجات و شیرجه در آسمان، 

 چقدر زندگی پرهیجان است. بهتر از این نمی شود.

 

به نوشته ی: اسكات اندرسون

 من در طول زندگی ام تنها دو بار با هواپیما پرواز كرده ام و تنها یک بار از آن دو مرتبه را با هواپیما فرود آمده ام. چند سال پیش آرزوی دور و درازم به وسیله پرش با چتر به حقیقت پیوست. تا آن موقع هیچ وقت تا این اندازه از چیزی هیجان زده نشده بودم. یادم می آید زمانی كه هواپیما به سمت بالا صعود می كرد تا به ارتفاعی برسد كه ما بتوانیم پرش خود را انجام دهیم، چگونه آدرنالین در سرتاسر بدنم ترشح می شد. وقتی كه بالاخره نخستین قدم را برای پریدن به بیرون از هواپیما در میان آسمان تهی كه در زیر قرار داشت برداشتم، احساس سرزندگی می كردم. 

 

  • Facebook
  • Instagram
  • telegram
  • YouTube
  • website
  • telegram
  • Facebook
  • Instagram

:نوید رهایی در شبکه های اجتماعی

:دوستی با خدا در شبکه های اجتماعی

:شماره تماس

:آدرس

کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به کلیسای نوید رهایی میباشد